1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ای داد از این غوغای دل..


ای داد از این غوغای دل..

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مهجبین..اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

بسم رب النور

یعنی میشه آقا جون بها بگیرم
یعنی میشه اذن کربلا بگیرم
یعنی میشه پای شیشگوشت با گریه
بشینم ذکر امام رضا بگیرم

کربلا ......... برای دیدنت چشم انتظارم ......
.

بلاخره منم دارم راهی میشم!شب های فاطمیه کربلا!!!! باورم نمیشه...


+ قلم سر خورد یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ساعت۱۱:۳۱ ‎ق.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

سلام وبلاگ دوست داشتنی من..سلام دوستای مهربون و قدیمی من که در غیاب من باز هم لطف دارید و میاید سر می زنید...

شرمنده همه هستم..قبلا هم گفتن اینجا نوشتن دعوت می خواد!لیاقت می خواد..شاید تازه وارد ها فکر کنن دارم واسه خودم نوشابه باز می کنم اما بچه های قدیم می دونن چی میگم..وبلاگ من مقدسه نه به خاطر من!به خاطر این عکس پس زمینه..به خاطره روزهای پاکی که اینجا اومدم..

اما حالا دیگه من اون آدم قدیم نیستم..نمی تونم بنویسم..این یعنی دیگه عبد کوی عشق نیستم..یک آدم گناه کارم که حتی عبد هم نیست!

سرگرم غوغای دنیا شدم...درس..عروسی..امتحان..بچه...همه چیز!!

دعا کنید واسم...دلم شدید اون روزهارو می طلبه..

دعا کنید یک از راه برگشته برگرده...دعا کنید!!!

دعا کنید یک نشونه بده دستم...دعا کنید!!

دعا کنید آروم بگیره دلم...دعا کنید خاموش بشه این دلم..!دعا کنید.

به شرط حیاط و دعوت بازم میام...یا حق.

+ قلم سر خورد جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ ساعت۸:۳٩ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

    ستاره شب نشین چشمه عاشقات

خورشید هم سایه نشین هم گدات

تبش تبش دلم زبون میگیره آقا         حسین حسین میگه و جون می گیره ارباب

خون خراب خون تو بیت الحرامه

جاری تو خون و رگ ما صداته ارباب  صاحب عزای روضه هات خداته ارباب

سلام وبلاگ من!

دیر اومدم اما محرم اومدم...آخ که چقدر منتظر بودم..فردا قراره رخت عزا بخرم نذر کردم امسالم بپوشم..محرم یجوره دیگه بوده همیشه واسه من..بوش فرق داره..دارم حسش میکنم..کلی نقشه کشیدم این 10 روز اول کجا برم انشاا.!

آقا دیگه اومدم قبولم کن

           ای امید من روا داری مگر باز گردم نا امید از کوی تو

+ قلم سر خورد جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ ساعت٤:٤٤ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

 

 

+ قلم سر خورد جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ ساعت٧:٤٩ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

سلام دوستان عزیز..!

خیلی ممنون بابت لطفی که در غیاب من به وبلاگ داشتید..

خیلی خوشحالم که دوباره توفیق پیدا کردم بیام اینجا بنویسم..شاید مسخره باشه که میگم توفیق اما واسه ادم گناه کاری مثل من نوشتن در اینجا یک توفیق هست!

سال 89 هم از راه رسید..امیدوارم خوب شروع کرده باشیم و سال 90 با لبخند از سال 89 یاد کنیم..

کارهای خوب انجام بدیم..تصمیم های درست بگیریم..به خدا نزدیکتر بشیم..دستامون که رفت سمتش بگیم ما منتظریم..

هر اتفاقی افتاد به این فکر کنیم که مصلحت هست..همیشه شکر گذار باشیم که اجازه داریم تا 365 روز دیگه رو بسازیم با سلامتی..یاد اونایی کنیم که دیگه نیستن و تلنگری باشه واسمون که ماهم فرصتی نداریم پس زنگی کنیم و هروز یک سبد عشق هدیه بدیم به عزیزانمون..

واسم دعا کنید..منم اگه لایق باشم دعا میکنم...

یا حق

+ قلم سر خورد سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ ساعت۱:٥٢ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

بله گفتم که ما در این تعطیلات چند روزه که بود رفتیم سفر..ما یعنی من و خواهرم روبیتا و مامان و بابام با ماشین خودمون(چون ما 7سال بود که هوایی میرفتیم مشهد) پنج شنبه که همانا 22 بهمن بود حرکت کردیم البته بعد از حضور پر شکوه ملت در راهپیمایی چون کسی در خیابان نبود..

فکر کنم یاعت 12.1 بود که راه افتادیم..ما چون میخواستیم بریم گرگان از این ور رفتیم در نتیجه 12 ساعت راه 5ساعت رو رفتیم و نا سزایی بود که به خودمون حواله میکردیم..پیاده میرفتیم سنگین تر بود..برف هم عاشقانه می بارید

 ما هم گشنه بودیم یعنی گفتیم در راه غذا میخوریم اما با اون ترافیک ساغت 4.5 بود که رسیدیم به یک رستوران که اگه موقع دیگه بود ابدا اونجا غذا میخوردیم اما دیگه مجبور بودیم..من ماهی خوردم که جدا تازه و خوشمزه بود.خلاصه در این راه هم مسئول مجتمع تفریحی ناهارخوران هی زنگ میزد که کجائین!!!! نگو ویلای مارو که 1 ماه پیش گرفته بودیم داده بودند به جناب وز...نیر...مح...که هی به ما زنگ میزدن ..

خلاصه خسته و کوفته رسیدیم و مجبور شدیم به جای ویلا بریم داخل اتاق!!! که یک تخت کم داشت و واسمون مبل گذاشته بودن قد بچه 2 ساله و توقع داشتن ما رو اون بخوابیم!!! خلاصه فرداش 2تا اتاق به ما دادن به خاطر مسائل امنیتی فاکتور میگیریم!!

جونم براتون بگه صبح شد و ما دیدیم به به چه با حال اینجا..چه هوای دو نفره ای داشت نم نم که نه شر شر بارون میومد..اما محشر بود هوا و فضای اونجا

بگم از پیاده روی تو دل کوه البته پله داشت..باقالی خوردن منو ربیتا و خیس شدنمون مثل موش...

با کلی انرزی شنبه بعد صبحانه با ناهارخوران بای بای کردیم و راه افتادیم سمت مشهد..که از گرگان خارج نشده بودیم که ماشینمون سر و صدا کرد......

ادامه دارد!!

 

+ قلم سر خورد یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ ساعت۳:٥۸ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

سلام دوستان عزیز کلی حرف دارم بیا و بخون..! از اون چند روز تعطیلی و مسافرت به گرگان و مشهد که خیلی خوش گذشت اما آخرش یکم حالمون گرفته شد..کلی هم عکس گرفتم که  همشو میذارم لذت ببرید..چشمک

و تولدم که دیروز گرفتم البته 20 اسفند تولدم هست اما دیگه به خاطر مسائل بهداشتی مد نظر حاج خانم(مامانم) جلوتر گرفتیم..کادو گرفتم در حد اسکار خیلی کادوان سوپرایزی بود.خجالتمژه

.آهان راستی این وسط نمره های دانشگاه و انتخاب واحد هم بود که اونم توضیح میدم بهتون..!!ابرو

 

            تازه هم آغاز ولایت مهدی موعود هم بر پیروانش مبارک باد.لبخند

+ قلم سر خورد شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت۳:٤٦ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

 

ما منتظران ظهور امسال آغاز ولایت مهدی فاطمه روحی له الفداء را به نیت تعجیل در فرجش روزه می گیریم.

وعده ما چهارشنبه 5 اسفند ماه 88

ابلاغ به دیگران عشق بیشتر ماست به آن عزیز غایب از نظر.
به هر طریقی که می توانید sms ، وبلاگ و از طریق گفتن

+ قلم سر خورد دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت٦:٢٤ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

 

ازمیان قاب دودی رنگ شیشه         می بریدی از من تا همیشه تا همیشه              

با همه دریا دلی دل را به دریاها زدم        پشته پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم

به هزاران آرزو با صد هزار شوق و امید     از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید

 

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ    قصه ابریشم و بیداد تیغ   

 

+ قلم سر خورد دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ ساعت۱۱:۱٢ ‎ق.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()

بسم رب النور

سلام دوستان عزیز یک مدتی نبودم امتحانات بود و واقعا هم سخت بود..!

و اما امشب..!

نمیدونم چی بگم دلم خیلی گرفته...از خودم دلم گرفته..

خدا منو رها کردی؟! خدایا پارسال این موقع وضع من چی بود..الان چی؟! این همه تغییر منفی تو یک سال!!!

یعنی من لیاقت نداشتم حتی همون نمره 10 کلاس شما باشم..؟پارسال مطمئن بودم نمره قبولی بهم دادین ورق امتحانم خالی بود اما شما به کرم خودت نمره قبولی دادین..اما امسال من رد شدم..! اصلا نمره نگرفتم صفر مطلق.

کجا ببرم این رسوایی رو؟ به کی بگم درد دلمو..آخ دارم میسوزم...

خدایا هنوز یکسال نشده که قول دادم آدم بشم..ازتون خواستم اگه قراره یک قدم بد بردارم  اصلا نیار اونروز رو...

من شرمنده امام حسینم...روم نمیشه حتی صداش کنم....آقا غلط کردم..نمیدونم سرمو کجا بزارم و راحت شم....قسم به این شب آقا نفهمیدم..یا امام حسین زمین خوردم دستمو نمیگیری؟

قسم به قطره های اشک این شبهای اهل بیتت کمکم کن...

دوستان با آبروی مهربون من دعام کنید

+ قلم سر خورد پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ ساعت٩:٠٦ ‎ب.ظ نرگس درویشی | مرهم به دلم گذاشتن()