1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">
|
بسم رب النور سلام دوستان عزیز یک مدتی نبودم امتحانات بود و واقعا هم سخت بود..! و اما امشب..! نمیدونم چی بگم دلم خیلی گرفته...از خودم دلم گرفته.. خدا منو رها کردی؟! خدایا پارسال این موقع وضع من چی بود..الان چی؟! این همه تغییر منفی تو یک سال!!! یعنی من لیاقت نداشتم حتی همون نمره 10 کلاس شما باشم..؟پارسال مطمئن بودم نمره قبولی بهم دادین ورق امتحانم خالی بود اما شما به کرم خودت نمره قبولی دادین..اما امسال من رد شدم..! اصلا نمره نگرفتم صفر مطلق. کجا ببرم این رسوایی رو؟ به کی بگم درد دلمو..آخ دارم میسوزم... خدایا هنوز یکسال نشده که قول دادم آدم بشم..ازتون خواستم اگه قراره یک قدم بد بردارم اصلا نیار اونروز رو... من شرمنده امام حسینم...روم نمیشه حتی صداش کنم....آقا غلط کردم..نمیدونم سرمو کجا بزارم و راحت شم....قسم به این شب آقا نفهمیدم..یا امام حسین زمین خوردم دستمو نمیگیری؟ قسم به قطره های اشک این شبهای اهل بیتت کمکم کن... دوستان با آبروی مهربون من دعام کنید
بسم رب النور بله عزیزان دل...! گذشت تا رسیدسم به انتخابات..به قول صدا و سیما مردم حماسه آفریدند و در واقع مردم پیروز شدند!! حالا جالبیش اینجا بود از هرکی مصاحبه میگرفتن همه یک جواب میدادن حالا تقلب شد نشد..رای ها رو جا به جا کردن یا نه...خداییش الله علم..واقعا نمیشه یه راحتی گفت دروغ بوده یا راست بوده...حق چند میلیون آدم این وسط هست..که دل شیر میخواد اینارو پای مال کردن...باور کنید من وقتی مردم اولین سوالی که میپرسم از خدا اینه که بلاخره این جریان اصلش چی بوده...! بعد انتخابات رئیس جمهور جشنی گرفتند که بنده چون دانشگاهم میدان فلسطین هست خودم شاهد جشن بودم...که متاسفانه اصلا با این جنش موافق نبودم..این یکی از اشتباهات 100 در 100 بعد انتخابات بوده..! من خودم با خیلی ها صحبت کردم که از روز جنش به بعد کلی حرصی شدند و یجورایی کوک شدن...که به نظرم میشه مقداری حق داد بهشون..! خداییش قبول کنید که جشن نبود بلکه یجورایی دماغ سوخته میخریم بود..! ملت شاد نبودن که فقط شعار میدادن که موسوی حال کردیمااا خیلی سوختی نه؟؟ .... بعد این ماجرا اغتشاشات شروع شد..من خودم منزل مجاور کوی دانشگاه هست..واقعا میدان جنگ بود...از اونجایی که من به عمرم جنگ ندیدم و بعد اینکه جنگ تموم شد به زمین افتخار دادم واقعا بجوری ترسیدم و شوکه شدم..! حالا تازه این مردم باید جواب نمره های افتضاح اون ترم منو بدن..چقدر من درس خوندم اما از ترس گند زدم.. حالا من بخشنده ام از حق خودم میگذرم...بیچاره بیمارها و خانم های باردار چه استرسی و تحمل کردن...راستی چرا موبایل هارو قطع کردن اون موقع..وای که من چقدر حرص خوردم و فحش نثار روح انتخابات کردم.. موافقید با من؟؟
بسم رب النور سلام علیکم.. با کلی شوق فراوان روان شدیم سوی مطبخ منزل که مثلا نهار نوش جان کنیم.. خب جونم براتون بگه که رسیدیم آنجا که به ما تهمت زدن یاد حسنک وزیر افتادم..خلاصه ما هرروز میودیم اینجا و هروز کلی حرص میخوردیم. حالا اینجا خوب بود..360 که دیگه هیچی!!!!! من اونجا از زمان قدیم که عمر شماها شاید قد نده page داشتم تقریبا چند سال بود همدیگرم میشناختیم..فکر کن دوستایی که تا دیروز خفه کرده بودن منو از بس کامنت میذاشتن :*نرگس از هر چه گویم بهتری* msg میفرستادن(چون کامنت و بسته بودم) که مرگ بر مزدور.. ما عجب مردمایی هستیمااااا...دست کوفی ها رو از پشت بستیم!! من هم چون سفیر صلحم..این وسط تو بلاگ ها واسطه میشدم که به هم بی احترامی نکنیم..تفاوت سلیقه وجود داره...هر کسی نظری داره..ارث پدر همدیگرو نخوردیم که به جون هم افتادیم!! اما خب...تب تند انتخابات گرفته بود همه رو.....اما امسال همه انگار با هم دعوا داشتن..همه میخواستن بکوبن همدیگرو..مثل تماشاگر نماهای فوتبال که بلد نیستن تیم خودشون تشویق کنن داد میزنن تیم مقابل و تخریب میکنن..! هر کسی..هر دولتی یک سری انتقادات بهش وارد هست اما افراطیون این و قبول نمیکنن..هر دولتی یکسری کارهای مفید به زمان خودش انجام میده به طبع ممکن هست از چند طرف دیگه مشکلاتی هم به وجود بیاره..دولت قائم (عج) نیست که توقع داشته باشیم همه چی محقق بشه یا انکه تاب نداریم یکی انتقاد کنه!! نعوذ بالله خدا نبودن که توقع داشتیم ایران و آباد کنن..یا اینکه قسم بخوریم به اسمشون که حتما بی خطا بودن و همه چیزو به نحو احسنت انجام دادن! ادامه دارد....
بسم رب النور سلام... اومدم بلاگم را چک کنم..نگاهی انداختم به گذشته بلاگ..اون قدیم ندیمهاااا...چه خبر بود..چی روزایی..!! فکر کن! آدم میگن از فرداش خبر نداره همینه هااااا اااا اون اوایل آمدیم بگویم آره بابا ما هم حاج خانم شده ایم...اما زد حالی زدند اساسی!! ما هم آشنای یافتیم در این خرابات بلاگ با حج رفتگانی که ترجیح دادیم بگوییم مکه!! مکه کجاست؟؟؟!! ما که نرفتیم شما ها رفتین کفایت میکند... بعدهااااا یک نگاه انداختیم به دلمان دیدم نا سلامتی نام نرگس را به دوش میکشیم دو خطی نا قابل نوشتیم..دوستان آمدند و به به و اینها گفتند..ماهم به تعریف دوستان نوشتیم....شهادت و ولادت..از آرزوها از درد دلها... رسیدیم به زمان مقدس و ملکوتی **انتخابات**!!! ملتی بودند که آمدند در وصف معشوقه های سیاسی خود کامنت گذاشتن هوارتااااااا...! ماهم از آنجایی که کافر و مشرک بودیم delet میکردیمشان... یادش بخیر چه فحشهایی و تهمتهایی که کلاه شرعی گذاشتند سرشان و به ما زدند..اونم به اسم دین و اسلام..!!! خلاصه جونم برات بگه که چه خبر بود..(لحنم عوض شد چون دیدم اونجوری نمیشه دیگه این انتخابات مقدس منو هم متحول کرد)..دوستانی بودن که واقعا رو نرو من داشتن ایروبیک کار میکردن.!...جالب این بود طرف اصلا نمیدونست اهداف کاندیداشوهااا اما جو بود گرفته بود!!!...بهش گفتم عزیزم یک توضیحی میدی واسه این نوشته هات؟! نوشت برو مرفه بی درد!! خاک بر سر ملحد بی دینت کنم چیه بهت شال سبز دادن!!!! حالا منه بیچاره توی این عمر 20 سالم یک شال سبزم نداشتماااا..نیست خیلی خوشتیپم چون بهم نمیاد مفتیم میدادن پولم میدان سرم نمیکردم..! قربونتون برم..زحمت کشیدین ی توکه پا به بلاگای دیگه سر بزنبد بقیه اش بمونه میگم براتون.
بسم رب النور
نمیدانم...! بمانم یا بروم....دل را چه کنم..تاب ندارد دیگر..! صلاح را تو دانی...جبر بود یا اختیار؟ نمیدانم اما پشیمانم.....پشیمانم ز کرده خود چه از سر جبر چه اختیار.... ناتوان تر از انم که بدانم چه باید کرد....بخندم یا گریه کنم؟ شکر کنم یا نذر کنم گره باز شود؟؟؟... عقل و دل به رغم گذشته دعوایی ندارند...خاموشند...سکوت محض! جام زهر است یا عسل نمیدانم....ثواب است یا خطا نمیدانم! می بنوشم مست شوم...!؟ یا که زنهار زنم هوشیار بمانم؟! نگاهم کن..نمیدانم...سخت گرفتارم اما به تو امید دارم.... صبر پیشه کنم خدا دارم...هواخواهی چون تو دارم...
چهارشنبه شب ساعت 12.11 چی شد که اینارو نوشتم نمیدونم ..حرف دل بود میدونم
بسم رب النور تا حالا خیلی شنیدم کلمه صبر و...اینکه فلانی چقدر صبوره..یا اینکه چاره ی خیلی چیزا صبرو گذر زمانه..! ولی اگه آدم ندونه صبر جایزه یا نه باید چی کار کنه؟شاید تو بعضی وقتا صبر کارو بدتر کنه...!!! قربون خدا برم چی میشد یک جوری یواشکی این و بهم میگفت... باور کن سخته!! من نرگس مگه چقدر عمر میکنم..الان 20 سالمه با این مشکلات و اینا بترکونه فوقش 10 سال دیگه...نصفه این 30 سال و بخوام صبر کنم که دیگه هیچی.. بعضی وقتا بهت زده میشم از این مادر کسایی که رفتن و نیومدن اما هنوز منتظرن!! یک حس عجیبی داره صبر کردن..حالا شاید در موضوعات معنوی مثل انتظار ظهور و یا مادر اسرا و ...این صبر همراه با یقیین باشه و یک جورایی صبر کردن اینجا وسیله است برای رسیدن به هدف.هدفی که وقوعش 100 % هست.. اما در موضاعات زمینی از جمله موضوع مد نظر بنده حقیر واقعا سخته...البته از اونجایی که خدای عزیز خیلی مهربان هستن این سختی صبر کردن زیاد به ما فشار نمیاره..یعنی مصداق اون جمله که درد داده درمونم میده.. واقعا آرزو میکنم خدا به هممون توی جمیع مسائل دنیوی صبر جمیل عطا کنند.. حالا غرض اینکه به من پیشنهاد دادن واسه بیشتر شدن میزان صبرم غسل صبر انجام بدم!!!حالا نمیدونم جواب میده یا نه..اگه کسی رهی و رفته و جواب داده خوشحال میشم یک نسخه هم واسه من بپیچن... بعدا نوشتم : التماس دعا فراوان اون هم از نوع صبور شدن..ممنون
بسم رب النور آه ارباب دلم آتیش گرفته..میسوزه که کربلا نرفته..درد دلم تو سینم نهفته..از دوریت دیگه دارم می میرم..اربابم تو شاه و من فقیرم....اگر که بی قرارم هوای گریه دارم میخوام که وقت مردن سر رو پاهات بذارم..باز تو دلم غم تو خونه کرده مرغ دلم بازم بهونه کرده..بوی حرم منو دیوونه کرده...! میکنه دل رو از جا ناله ی غریبت دلم رو میکشونه بوی عطر سیبت... یادمون میمونه لعن بر امیه..حسینیا میخونن دیوونتیم رقیه !!جواد مقدم!! من اصولا زیاد با لفظ مداحی موافق نیستم اما این مداحی خیلی به دلم میشینه..کلا این اقای مقدم قشنگ میخونه و ادم لذت میبره...
بسم رب النور سلام به همه ی دوستان عزیزم...سلام به وبلاگ خودم!!! که این مدت نبودم و تنهاش گذاشتم..واقعا دلم تنگ شده بود...... اما چه کنم که دلی نبود که بیاد و د ل نوشته بنویسه...اما خب اومدم با یک دنیا حرف دل...حرف دل که غلطه با یک دنیا درد دل!!! نمیدونم باز میتونم بنویسم و از عشق و زندگیم بگم..نمیدونم بازم لیاقتش و پیدا میکنم که از عزیز زهرا بنویسم یا نه..!احساس غربت میکنم توی بلاگ خودم..چرا نمیدونم! ولی اومدم که اگه خدا بخواد بمونم و بنویسم!!
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
بسم رب النور
**اینجاماه مبارک رمضان هست حتی شیطان هم اجازه ورود ندارد**
سلام دوستان عزیزم..عذر منو بپذیرید بابت نبودم. حلول ماه مبارک رمضان رو خدمت شما تبریک میگم و امیدوارم بتونیم بهره کا فی از این ماه ببریم و همدیگرو لحظه ناب افطار فراموش نکنیم خیلی التماس دعا دارم.در راس دعا ها ظهور آقا..دعا واسه آرزوهای شخصی خودم..دعا واسه شفا مریض ها...دعا واسه بخت صالح واسه جوان ها..عاقبت به خیری و آمرزش رفتگانمون.!! شب های قدر سال خوبی رو واسه خودمون رقم بزنیم. یا حق
|
بسم رب النور
نرگسی که در واپسین روزهای سرد زمستانی در باغچه بزرگ خداوند اجازه حضور یافت..روزها را سپری کرد..گاهی قطرات باران گلبرگش را ستاند..گاهی نشاندش بر زلف معشوقش یاری..چشم خمار غزلی شد..مست دل صحرا شد.. میگذراند ایام را تا روزی که نثار قدوم آن یار سفر کرده شود.. *****************
دی ۸۸ آذر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ دی ۸٧ حرف های دلنرگس درویشیقالب من
کد قالب
عکس شب
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
غوغای دل من
کاش(۱) |